حاج ملا هادي السبزواري
92
شرح مثنوى
روح او از روح محظوظى شود : اول به ضمِ راء ، و ثانى به فتح راء ، جناس محرّف است . و در محفوظ و محفوظ جناس لاحق . ( ( 1065 ) ) چون معلم بود عقلش مرد را * بعد ازين شد عقل شاگردى و را ن 53 4 - ك 24 21 چون معلم بود : معلم ملك . و را : مخفف وى را . ( ( 1066 ) ) عقل چون جبريل گويد احمدا * گر يكى گامى نهم سوزد مرا ن 53 5 - ك 24 22 سوزد مرا : اشارت است به آن كه در معراج جبرئيل ( ع ) گفت : لَو دَنَوتُ اَنمُلَةً لَاحتَرَقتُ . ( 1 ) ( ( 1067 ) ) تو مرا بگذار زين پس پيش ران * حد من اين بود اى سلطان جان ن 53 6 - ك 24 22 حد من اين بود : چه هر موجودى از مجردات و جسمانيات را حدى است محدود ، چنان كه ملايكه هر يك را مقامى است معلوم فَمِنهُم رُكَّعٌ لا يَسجُدوُنَ وَمِنهُم سجد لا يَقوُمُونَ وَمِنهُم قُعُودٌ لا يَنتَصِبُونَ وَمِنهُم قِيامٌ لا يَقعُدوُنَ به جز انسان را كه در سيرش حدّى نيست و وقوف جايز نيست . هر چه در اين راه نشانت دهند گر نستانى به از آنت دهند و اين است كه آيهء شريفهء * ( « وَخُلِقَ اَلإِنْسانُ ضَعِيفاً » 4 : 28 ( 2 ) را مدح گرفتهاند يعنى هر مرتبه را مىشكند ، به خلاف معدن به جماديت مقيد است و نفس نباتيه به نباتيت مغلول است و نفس حسيهء حيوانيه به حيوانيت مسلسل است و ملك به مقام تنزه محدّد است و هر يك مقام و مرتبهء خود را بطور قوت و عدم تجاوز از آن دارند . و اين است كه انسان را هفت لطيفه است كه بعضى ظهر و بعضى بطن و بعضى بطن بطن است تا هفتم ، براى اين آيهء كبرى كه على ( ع ) فرمود « لا آيَةَ اَكبَرُ مِنّى » ( 3 ) مغربى راست : اگر چه آينهء روى جان فزاى تواند همه عقول و نفوس و عناصر و افلاك ولى كسى ننمايد ترا چنان كه تويى به جز دل من مسكين بىدل غمناك پس انسان كامل همهء هفت مرتبه را داراست و آنها : طبع و نفس و قلب و روح و سرّ و خفى و اخفى است پس طاير به اوج لاهوت است در عين اينكه در حضيض ناسوت است . قال ابن الفارض ( قدس سرّه ) . و اسراء سرّى عن خصوص حقيقة الىّ كسيرى فى عموم الشريعة و لم إله باللاهوت عن حكم مظهرى و لم انس بالناسوت مظهر حكمتى
--> ( 1 ) بحار الانوار ج 18 ص 382 - شرح تعرف ج 2 ص 44 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 28 . ( 3 ) منبع يافت نشد . .